تــاریــخ یعنـی همــه چیز

در سایه روشنهای زندگی,قــفسی میخوام برای پرواز و امـیـنـی بـرای لحظه های امن زنــدگـانـی

به نام خدا

 عمویی جونم و آجی های عزیزم سلام.

 بلاخره اومد ! چـــــــی ؟ شبکه کودک عمو پورنگ رو میگم.

 بازم عمو پورنگ عزیزمون مهمون خونه های ما شدن.

 بازم خدا رو شکر داره شادی به خونه هامون میارن.

 اینم لینک خبری ...بخونیدش.....

 برای همه بگید و خبر بدید.

 

http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1940542&Lang=P

عزیزان لطفا ادامه مطلب را بخوانید. لطفا کامنت هم

بزارید برام. نظرتون برام مهمه.خواهش میکنم.ممنونم.


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱۱ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ توسط سارا.قمشه ای نظرات () |

 به نام خدا

عمویی جون و آجیهای عزیزم سلام.امروز 21 دی هست و ایشالا گوش شیطون کرچشمکنیشخندبه زودی وبلاگمو آپ میکنم.یه عالمه حرف دارم نمیدونم اول کدومشونو بنویسم.

++++++++++++++++++++++++++++++

 

آجیهای عزیزم  برنامه نیمروز شبکه 3در روز کودک(امروز 16 مهر) با حضور عمویی (عمو پورنگ جونم )و امیر محمد.کلا" برنامه را با KMPlayer و یا Windows Media Player اجرا کنید.با فرمت موبایل براتون حجمشو کم کردم.وقتی روی لینک کلیک کردین از پایین قسمت دانلود رایگان.دانلود معمولی را کلیک کنید وقتی شمارش تمام شد روی دانلود کلیک کنید.

 

http://parsaspace.com/files/6214274884/?c=985

http://parsaspace.com/files/5214274884/?c=985 

http://parsaspace.com/files/4514274884/?c=985

http://parsaspace.com/files/9014274884/?c=985

http://parsaspace.com/files/8724274884/?c=985

http://parsaspace.com/files/9824274884/?c=985

http://parsaspace.com/files/5824274884/?c=985 

http://parsaspace.com/files/2624274884/?c=985

http://parsaspace.com/files/9924274884/?c=985

http://parsaspace.com/files/2924274884/?c=985

http://parsaspace.com/files/6424274884/?c=985

 

××××××××××××

نمیدونستم برای پست جدید چی بنویسم که بچه ها گفتن به یاد مهرماه خاطره (پنج شنبه) را بنویس.....

بر عکس روزای قبل تابستون امسال، که اصلا" روزای خوبی را نداشتم ولی آخرین روزش همه چیز انگار جبران شد و تبدیل شد به بهترین روز تابستون.

با بچه ها قرار بود به مناسبت تموم شدن تابستون دور هم جمع بشیم و بگیمو بخندیم....قرارمون پنج شنبه ساعت دو پارک طالقانی بود.اولش من گفتم نمیتونم بیام چون حال مامانم خوب نبود (رعایت نمیکنه. یه کم که میبینه خوبه شروع میکنه به گلدون اب دادن و تر و تمیر کردن خونه بعد سرش همون قسمت که عمل شد حالت گزگز کردن میگیره+ سردرد بعد منم یه کم دعوا میکنم که مامی جون مثل اینکه خوب شدن و بی دردی بهت نمیاد خوب بگو این کارا رو من انجام بدم....)دیدم حوصله ندارم و کنسل کردم ولی به مامان و بابام گفتم همچین برنامه ای هست که هردوشون گفتن برو برای روحیه ات وقتی دوستاتو ببینی خوبه....منم با بچه ها تنظیم کردم که میام.دلم خیلی زیاد برای دیدن بهترین دوستام تنگ شده بود.از یه طرفی هم روز بعدش یعنی جمعه امتحان فاینال فرانسه داشتم و خلاصه دیدم خونه باشم حواسم پرته....راس ساعت دو من رسیدم مترو حقانی پارک طالقانی.زنگ زدم به بچه ها که کجایید و بعد رفتم پیششون.من بودم،آجی مریم صلاحی جونم، آجی مریم گلی جونم،آجی رها جونم و آجی فائزه جونم(بند انگشتی) چقدررررر شاد شدم که باز بعد از 4-5 ماه آجیهامو میدیدم.انگار بچه ها از قبل از ظهر اونجا بودن با تجهیزات هم اومده بودن(زیر انداز، چای، بندمینتون) یه کم حرف زدیم بعد با آجی مریم صلاحی رفتیم بدمینتون،بازی کنیم.10-12 دقیقه بازی کردیم یه دفعه توپ رفت بالای درخت.هر چی با مریم سنگ پرت میکردیم دیدیم توپه پایین نمیاد. یادم نیست من گفتم یا مریم که بی خیال بزاریم پاییز بشه وقتی برگها داره میریزه توپ هم با اونا میاد پایین و بعد خندیدیم. من گفتم مریم بزار باز یه سنگ دیگه بندازم اگه نیومد دیگه بی خیال بشیم خوشبختانه توپ افتاد زمین ولی دیگه خسته بودیم و رفتیم نشستیم. یه دفعه دیدیم به به، آجی شیرین جیگیلی جونم و آجی بهارم(ساری) اومدن.انقدر خوشحال شدم که حد نداشت. آخه آخرین باری که همدیگه را دیدیم نمایشگاه کتاب بود.این دفعه حساب کردم بار پنجم بود که کنار عزیزترین دوستانم،آجیهای عزیزم بودم.(البته دفعه های قبل تعدامون بیشتر بود) مریم(صلاحی) به من میگفت خاله سارا.چقدر کیف میکردم از اینکه میگفت خاله.(موضوع خاله را وقتی کامل درست بشه تعریف میکنم)کلی بهمون خوش گذشت. لااقل به من که بینهایت خوش گذشت. حیف زمان تند میگذشت.از یه طرف نمیخواستم وقت خداحافظی برسه ولی از یه طرف دیگه به فکر ادامه مطالبی بودم که باید برای امتحان فرانسه ام میخوندم.ما تا ساعت پنج و ربع با هم بودیم و بعد خداحافظی کردیم و بچه ها رفتن و بابام هم اومد دنبالم.تابستونه امسال اصلا" تابستون خوبی برای من نبود. همینطور ماه رمضان. چقدر بدم اومد از این ماه رمضان امسال.ولی خدا رو هزاران مرتبه شکر که به لطف خدا و دعاهای شما خواهری های عزیزم  هم عمل مغز مامیم خوب انجام شد و  هم عوارضی بعدش نداشت.وقتی حرفهای دو پست قبلمو میخونم که چقدر میترسیدم و ازتون میخواستم برای مامیم دعا کنید نمیدونم چه حسی به من دست میده ولی اینو میدونم که روزای خوبی رو نداشتم ولی خدا رو شکر خدا مامان فرشته عزیزمو به منو بابام برگردوند.الان حال مامیم خوبه.کاراشو خودش میکنه.چند روز پیش برامون غذا درست کرد. مجله و کتاب میخونه. درست مثل قبل چند ساعت چند ساعت جلوی فارسی وان میشینه و فیلمهاشو میبینه. منتها من این دفعه دیگه نه غر میزنم و نه عصبانی میشم چون خوشحالم که حالش خوبه.روزا میره پارکینگ قدم میزنه چون سنگ کلیه هم داره....راستی تکلم هم کامل درست خوب شد.موها هم دقیقا" یک سانت شده.فقط یه کم جای عمل زمانی که مامیم رعایت نمیکنه درد میگیره(مغز)همین.من خلاصه خیلی خوشحالم.حالم واقعا"خوبه. این خوشحالی رو منو بابام مدیون لطف خدا و دعاهای شما آجیهای نازنینم و دعاهای فامیل هستیم.قربونتون برم.همتونو یک عالمه دوست دارم....

الان ساعت2:20شب.شنبه دو مهرماه.دیروز جمعه امتحانمو خوب دادم. از 15 مهر(جمعه) ترم جدید شروع میشه دوباره.راستی موضوعی که هنوز ناراحتیش با من هست همراه گریه نبودن آش دایی عزیزمون هست.دقیقا" یک سال گذشت و ما خانواده عمو پورنگی ها را تنها گذاشت.پنج شنبه تو فکر آش دایی بودم که مریم(صلاحی)"پخ" کرد به من که از اون فضا بیام بیرون.چقدر دلم برای آش دایی تنگ شده.روحتون شاد...

 امشب اشکی می ریزد (روی این عنوان کلیک کنید)

عمویی عزیزم دعای من هم همیشه همین بوده و هست که هیچ شخصی در بستر بیماری نباشد و خداوند جامه عافیت بر تن همه مریضان نماید. آمین.

+++++++++++++++++++++++

ادامه مطلب را لطفا" حتما" بخوانیدلبخند


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٢ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ توسط سارا.قمشه ای نظرات () |

شب قدر شب احیای خویش  با دم مسیحایی دعاست .

شبی ست که باید قدر خویش را بشناسی و تقدیر خویش را رقم بزنی

و خویشتن جدید را با قلم توبه و جوهر اشک ترسیم کنی ...

 

در این شبهای قدر تمام اینه ها را صدا کنید .

گاه اجابت است رو به سوی خــــــــدا کنید .

ای دوستان ابرودار نزد حق در نیمه شب قدر مــــــرا هم دعـــــا کنید .

 

 در اینه  این شبها  رحمت دوست جاریست مانند رود

نه !

مانند بــــاران

اگر دلتان لرزید

و بغضتان ترکید

کسی اینــــجا محتاج دعاست

اگر یادتان بود و  باران گرفت

دعــــایی به حال مـــن بیابان کنید..

 

ابجیهای عزیزم براتون برای عزیزانتون دعا میکنم .

 **************************
آجیهای گلم سلام

حال مامانم تقریبا بهتره.غذاشو خودش بدون کمک ماها میخوره و خودش از اتاقش میاد بیرون و راه میره البته با عصای کوه که داره. ولی آروم آروم. همش هم بهش میگیم تورو خدا تنها پا نشو راه برو بگو به ماها. که یه وقت خدایی نکرده سرت گیج نره بیفتی زمین و مارو بدبخت کنی.......موهاش هم 1 سانت در اومدههوراولی هنوز یه کم سرش درد میکنه ولی خیلی بهتر از روز اول هست. شبها هم آروم میخوابه تقریبا.حالا فردا شنبه هم باید بابام ،مامانمو ببره دکتر که دوباره ام آر آی جدید بگیرن و ببینن اوضاع مغز در چه حاله. چون من تازه فهمیدم بابام گفت که دکتر گفت که ما تا جایی که تونستیم تومور که دورش خونی هم بود را برداشتیم. خدا کنه دیگه هیچ وقت.....گریه

 ++++++++++++++++++++++++++

عموی عزیزم و آجیهای عزیزم سلام. پیشاپیش عید سعید فطر را خدمت عمویی عزیزمون و خانواده های محترمتون و خودتو تبریک و شاد باش عرض میکنم. عید همتون مباررررررررررررررکهورا

عزیزای دلم برنامه جشن رمضان (عمو پورنگ عزیزم که قراره بیاد) را خیالتون راحت من مثل همیشه حجمشو کم میکنم و برای دانلود میزارم در وبلاگ خودم .(در ادامه کارهایی که برای خوشحالی شما خواهرای نازنینم در وبلاگ بوستان انجام میدادم) همین امشب حجمشو کم میکنم و تیکه تیکه و فردا آپلود میکنم و میزارم.خلاصه همه جوره خیالتون راحت باشه.

 آجیهای عزیزم برای دانلود لطفا" به ادامه مطلب بروید:

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۳٠ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ توسط سارا.قمشه ای نظرات () |

 خـــــدای من  تنهایم نگذار.

گزارش جدید از مامیم انتهای همین پست:

گاه برای نوشتنم هم دلیل ندارم،گاه خودم را هم بی دلیل میپندارم....
گاه گاهی می خواهم درون واژه ها گم شدهای پیدا کنم از جنس احساس  و بنوازم آهنگ محبت را بر دیواره ی قلبش  و بفهمانم که دلیل بودنم می باشد!
و گمان کنم می رسم به او ، او که بدنش را مخفی کرده و چشم و دیدگان دیگر تاب زیاد باز ماندن را برای جستنش ندارد ....

خــــــــدای من تنهایم نگذار

پس کجا ؟ چگونه ؟ کی؟ می توانم احساس کنم در کنارت هستم ، در کنارم هستی ؟!نمی دانم دیگر چگونه دایره مانندهای روی گونه ام را مخفی کنم وقتی تنهایی. و  تنهاییم با بودنت پر می شود  . . .
پس می نویسم و نوشتم ..... اما ......... اما نشانیت ؟ نشانیت را چند روزیست عوض کرده ای ؟؟  چون پست چی نامه ا را بر می گرداند ، چون Mail هایم Error می دهند .......... نمی دانم ....قهری با من ؟؟!!

خــــــــدای من تنهایم نگذار.

دیگر نمی شنوی ام ، نمی بینی ام . . . من که گفته بودمت بی تو هیچم ، من که گفته بودمت سکوت شبانه هایت و لبخند مکث کردن هایت برایم کافیست فقط کنارم باش...چه شده ؟؟!! در کوچه های دلم سلامی پاسخ نمی دهم چون نوای سلامت همیشه برایم تازگی دارد ، به هیچ کس دست دوستی نمی دهم چون باور دارم  نمی روی از کنارم . . .
اما کاش یادداشتی برایم بگذاری یا کاش بیدار شوم و بینم تمامی،خواب بود که از دوری خودت با خودم می دیدم!!اولین یادداشت و نگاه صبحگاهت همیشه در مقابل سجاده ام گذاشته ام تا مستانه به سجدگاهت خم شوم و بگویم مرا ببخش ... آری باورم شد !! کوتاهی از من بود تو که کوتاه بودن را نمی شناسی ، تو که آنقدر بزرگی که من کوچک خیالم هم خشک می شود اگر تصور کنم به من نگاه می کنی .مرا ببخش .....در کوچه بازار بزرگان می گویند تو تنها بخشنده ای هستی که منت نمی گذاری !! می بخشی ام ؟؟ دلم کوچک و غم ها و ناراحتی ها اقیانوسی بیکران...باز هم تنهایم می گذاری ؟؟همان بزرگان از دیار وفا گفتند تو مهربانی ،تنهایم نمی گذاری .به نگاهت همجون همیشه محتاجم ، احتیاج معنای یک کوچک در مانده است . . .درمانده در راه نگاه تو . . . درمانده در باور بودنت .خدایم تنهایم نگذار دستهایم خالیست .... قلبم پر لرزش .... به درگاهت می آیم اگر مرا برهانی ، باز هم برایت می نویسم هر چند پاره اش کنی و یا جوابش را خالی برایم پست کنی ! با اینکه میدانم زیاد بزرگی .....زیاد...

               دوستت دارم خدا .....دوستت دارم .

عزیزای من محــــــتاجم . به دعـــــــــــای همتون محتاجم.

 *********************

عزیزای دلم آجیهای عزیزم سلام.نماز و روزه هاتون قبول باشه.از همتون واقعا"ممنونم برای برنامه ختم قرآن در این وبلاگ http://ahaykhodakhodakhoda.blogfa.com گریهازتون ممنونم که برای مامان فرشته جونم دعا می کنید.شما رو به خدا دعا کنید عید فطر برای من و بابام عید باشهگریهعمل مامان فرشته جونم ساعت 9 صبح همین شنبه هست. خودش خیلی میترسه....عمل مغز هست.(سمته راسته مغزش یه تومور در آورده)دکترش گفت خیلی زود فهمید.... مامانی جونم منو ببخش که این همه اذیتت کردم.من زندگی رو فقط با وجود و حضور مامان و بابام میخوام.روزای خوبی رو نمیگذرونم و حالم خوب نیست.خدایا دوره منو برای امتحان کردن خط بکش. خودت خیلی خوب میدونی که صبر و تحمل برای هیچ امتحانی رو از طرفت ندارم.مامانمو ازم نگیر.گریه

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

ابجیهای عزیزم خیلی دوستت دارم خیلی برام عزیزید .مرسی برای دعاهاتون.

خدارو هزار هزارمرتبه شکر عمل با موفقیت بود. تا چند دقیقه پیش مامان عزیزم به هوش اومد الانم تو آی سی یو هستن..دکتر هم گفتن هر چی بیشتر در این قسمت بمونه بهتره چون ملاقات از دور هست و بیشتر استراحت.تا انشالله به بخش منتقل بشن.هنوز هم محتاج دعا شما برای سلامتی مامانم هستم.در ضمن پدرم هم از شما آجیهای عزیز و نازنینم که با دعا هاتون کنارمون بودین بی نهایت تشکر کردن.

براتون همیشه و هرلحظه دعا میکنم  سایه مادر و پدرتون بالا سرتون باشه .

+++++++++++

دیشب بعد از افطار همراه بابام رفتم ملاقات مامانم.خیلی حالم بد شد.کلی گریه ام گرفته بود. مامانم با فاصله و آروم آروم صحبت میکرد.صحنه خیلی بدی بود.تورو خدا لطفا" بازم اگه دوست داشتین دعا کنین که زودتر از این حالت خارج بشه و بتونه مثل قبل عادی صحبت بکنه.موهاشم زود بلند بشه. دیدن این صحنه ها وقتی مامیم برگره خونه منو ناراحت میکنه.گریه قرار شد هر شب برم دیدنش.با این که آخرش از گریه و دیدن اون صحنه ها سر درد میگیرم.چه ماه رمضانی شد. منتظر سال بعد هستم.

×××××××××××××××××××××××××

خدا رو شکر حال مامانم بهتره . دیشب منو بابام رفتیم. آخه من هر روز نمیرم. به خدا اعصاب دیدن اون صحنه ها رو ندارم. اصلا"نمیتونم پیشش بمونم. کاری از من بر نمیاد. تا آمپول میارن وقتی میریم ملاقاتش من رو به غش میرم.......مامانم به همتون سلام رسوند و ازتون تشکر کرد که از خدا خواستین برگرده به زندگی.(عین جمله خود مامانم هست)دختر خاله مامانم شب پیشش بود. تکلم بهتر شده و روان تر ولی باز با مکس همراه هست. امروز هم قرار بود حموم کنن مامانمو. دیشب کمی بابام و خاله ام(دختر خاله مامیم) بلندش کردن که راه بره و همش دراز نکشه.اگه همینطوری حالش رو به بهبودی بره شاید اوایل هفته دیگه مرخص بشه. منتها باز برای تعویض پانسمان سرش باید دکتر بیاد و....خلاصه طول میکشه تا همه چیز مثل سابق عادی بشه و بتونه بره استخر.پیاده روی. غذا برای منو بابام درست کنهنیشخند

××××××××××××××××××××××××××××××××××

عزیزای دلم سلام به روی ماه همتون.خبرای خوش دارم براتون.منتها ببخشید دیر شد چون کارام زیاد بود.منتها پیام برای چند نفر از آجی ها م که پرسیده بودن نوشتم. اینجا هم مینویسم برای همتون: مامام فرشته جونم شکر خدا شنبه مرخص شد حدودای ظهر اومد خونه.عصر هم عمه اکرم عزیزم و شوهرشون و دخترشون افسانه اومدن خونمون برای نگهداری از مامانم که من و بابام دست تنها نباشیم. چون من مخالفت شدید کردم با اینکه پرستار بگیریم چون نمیخواستم آدم غریبه از مامانم نگهداری کنه و فردا پس فردا هم چیزی از خونه مثلا" گم بشه و دیگه بیا و درستش کنمتفکرپرستار شب من  هستم و پرستار روز هم عمه ام و عصر ها هم بابام.این هفته ملاقاتهای فامیل را ممنوع کردیم که بیان خونمون. احتمالا هفته بعد هم همینطور هست.2 شنبه اومدن پانسمان سر را عوض کردن و دیروز 4شنبه هم بخیه سر را برداشتن.ولی باز هم باند پیچی هست.تکلم خیلی بهتر شده. و دیگه خبری از کمر درد های سابق و زانو درد ها و دست در های سابق نیست.منتها چشمها تیره میبینه که گفتن عادیه و درست میشه مثل قبل.مامانم بدون کمک خودش غذا میخوره(اصرار داره خودش کاراشو بکنه)منتها راه که میره با کمک هست و یک عالمه به همه شما آجیهای عزیزم سلام رسوند و اگه دوست داشتین لطفا"بازم دعا کنید.ممنون از همه شما آجیهای نازنینم.

++++++++++

دیشب جمعه 28 مرداد: مامانی جونم باز رفت بیمارستان.......شب قبلش هم خواب دوستان پدرش را دیده بود که اومدن و میخوان ببرنش پیش پدرش(پدر بزرگم سال 1348 فوت کرده) دیگه خسته شدم. دیگه حوصله هیچ چیزی رو ندارم.حوصله خودمو. وبلاگمو این دنیا رو. اینکه باورت نکنن و نقش بازی کنن برات هیچییییییییییییییی.خسته شدم خسته شدم خسته شدمممممممم.چقدر شکننده تر از قبل شدم.دورو برمو خیلی خلوت میبینم با اینکه همه کنارم هستن.....آجیهای عزیزم کامنتای وبمو دوست عزیزم الهه جون این مدت زحمت کشیده و تایید کرده. من فقط اومدم این نوشته ها را گذاشتمو بعد رفتم دنبال کارام. واسه مامیم دعا کنید. دیگه خسته شدم به خدا. چقدر گریه.حالم به هم میخوره از این ماه رمضونی که اومد......دلم میخواد همه چیز مثل قبل بشه زود و تند و سریع. دیگه تحمل ندارم.......

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٩ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ توسط سارا.قمشه ای نظرات () |

به نام خدا

لطفا" انتهای این پست را بخوانید.

 

عزیزای دلم سلام.امیدوارم که حال همگیتون خوب باشه..میدونم بیشترتون الان مشغول امتحانای مدرسه هستین و خسته نباشین و یا اینکه در حال آماده شدن برای امتحانهای دانشگاه هستین و باز هم خسته نباشین و برای همتون آرزوی موفقیت میکنم.

این یک پست متفاوت هست.ادامه مطالب 2 پست قبل محفوظ.من 2 بار پشت سر هم بدجوری سرماخوردم برای همین اصلا" نمیتونستم جواب کامنتهای محبت آمیز شما آجی های عزیزمو بنویسم و حالا که حالم بهتر شده  میبینم چیزی حدود 60 کامنتو جواب ندادم.فکر اینکه یکهو بشینم مثلا"در 3 یا 4 روز جوابهارو بنویسم یه کم دوباره منو تنبل میکنه.همتون به یک اندازه دوست دارم همتون برای من عزیز و دوست داشتنی هستین و من داشتن شما آجیهای نازنینم را مدیون لطف خدا و عمویی جون هستم.

3-4 نفر از آجیها و دوستانم خواسته بودن که رنگ قالب وبلاگمو تغییر بدم. چشم.در اولین فرصت این کارو انجام میدم.راستی وبلاگ بوستان این 2 هفته آپ شده.عکسهای برنامه.....در مورد جدول من نظرمو در پست قبلی بوستان نوشتم.از قسمت سوم جدول برای وب نمیزارم و به صورت عادی کامنتهای شما را در پست جدید وارد میکنم.شاید هم فقط تایید کردم.نمیدونم چون در مورد جدول و کامنت ها ،نظرات مختلفی شنیدم.نمیخوام بعضی فقط ناراضی باشن از اینکه به فرض اهمیتی به حرفهاشون ندادم.دلم میخواد همیشه همتونو با کارام خوشحال و راضی و شاد نگه دارم.البته انتقادی هم اگر باشه برای شنیدنش آماده هستم.بوستان به نظرم وبلاگی بود که عمو جون و همکارانشون چون از وجودش مطلع بودن همیشه میومدن و نظرات را میخواندند.(یعنی میدونستن که همچین وبلاگی برای برنامه درست شده و بچه ها میرن و نظراتشونو مینویسن) راستی قالب جدیدی قراره  طراحی بشه برای وب بوستان که تلفیقی است بین برنامه بوستان و عبور موقت.راستی از برنامه های قبلی بوستان که در پستهای گذشته بود بگید کدومشونو میخواین که جدید آپلود کنم چون سایتهای قبلی مطلع هستین که .......

آجیهای عزیزم برای تک تکتون آرزوی موفقیت میکنم و همتونو دوست دارم.

**********************************

پ.ن:وبلاگ بوستان با کمک همه ی بچه ها هدفش رو به انجام رسوند...و از امروز به بعد آپدیت نخواهد شد.(با اجازه ژاله جون)

×××××××××××××××××××××××××××××

دل نوشت: "بعد از وفات تربت ما در زمین مجوی----در سینه های مرد عارف مزار ماست"

قفسی میخواهم برای پرواز...............و امینی برای لحظات امن زندگانی.

×××××××××××××××××××××××××

خواهر گلم سولماز نوری عزیزم در این زمان هیچ جمله ای که بتونم کمی بهت آرامش بدم به ذهنم نمیرسه....روحشون شاد.برای شادی و آرامش روح برادر سولماز عزیزمون فاتحه ای بخونید لطفا".

×××××××××××××××××××××××××××

با من و آجی اسما احمدی جون در وبلاگ صندلی داغ مصاحبه شده. لطفا بخوانید.خجالت http://sandaliidagh.blogfa.com 

×××××××××××××××

 عزیزای دلم برنامه خوشا شیراز با حضور عمو پورنگ عزیزمون و امیر محمد گلمون که امروز جمعه 7 مرداد 90 . از شبکه استانی شیراز از ساعت 10:10 دقیقه تا 12:20 دقیقه پخش شد ضبط شد و به دستم میرسه(دختر عمه ام افسانه جون ضبط کرد) و طبق آمارش  فهمیدم حجمش 4  و نیم گیگ هست و امکانش نیست با حجم کم و تیکه تیکه برای دانلود بزارم. برای همین اگر خواستید برام در وبلاگم اطلاع بدید تا براتون باپست سر فرصت بفرستم.راستی این موضوع را اگر خواستین در وبلاگهاتون بنویسید که عزیزان دیگری که به وبلاگ من سر نمیزنن با خبر بشن.ممنونم.

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۱۸ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ توسط سارا.قمشه ای نظرات () |